info@pherbal.com

 
  

آدرس کانال تلگرام گیاهان دارویی پیروز
https://t.me/joinchat/AAAAAEFO8LQQwpY3uhpkqg

لحظه حال ... اكنون

 



با ما ...................... زندگي كنيد   .... زندگي كنيد !



*************************



مقاله اول :

اکنون ، لحظه حال ، د م ............... امروز . وقت ، الآن

 
رهائی از ذهنیت های گذشته ...........................  بی ذهنی

دم غنیمتی ...................................................فرصت شمار ، امروز را

کن ابن زمانک ....................................توصيه امام امیرالمومنین علی

ابن الوقت شدن ................................................. عرفان اسلامی

بر نیامده تکیه نکنیم ........................................... شاید نیامد .
 
برای من ، گذشته  اهمیتی ندارد و به ندرت ، در باره آن می اندیشم
 
حقیقت ، فقط در لحظه حال  تجربه می شود  و حقیقت معنوی ، یکی است
    
  گرچه در صورت ها و بیان  های گوناگون کشف می شود
 
لازم نیست  بد نبال حقیقت  در جائی بگرد.ید
   
  حقیقت ، در ژرفای  وجود شماست
 


             *********************************************************


گدائی  ، سی سال در کنار  جاده ای ، کاسه خودرا به سوی مردم می گرفت
         
روزی غریبه ای ، از او پرسید : آن چیست که رویش نشسته ای ؟

          گدا گفت : یک صندوق ، که تا یادم می آید  روی همین  نشسته ام

         غریبه پرسید : آیا تا کنون داخل صندوق را دیده ای ؟

          گدا جواب داد : نه ، برای چه باید داخلش را ببینم ؟

          غریبه گفت : نگاهی به درون صندوق بینداز .

         گدا کنجکاو شد  ... و سعی کرد درب صندوق کهنه را باز کند .

        ناگهان با حیرت  و شادمانی مشاهده کرد که درون صندوقش ، پر از جواهره .


 

 *****************



 
        ما ، گنجی در درون خویش داریم که از آن غافلیم . حقیقت ما ، گنج درون ماست
 

 
نفخه الهی حیات   / هو الحي  ......... و نفخت فيه من روحي


درک حالت طبیعی احساس یگانگی من  با هستی / وحد ت وجود

حقیقت درون ، حقیقتی اندازه ناپذیر  و جاودانه است

حقیقتی که هم ، من هستم و هم چیزی فراتر و بزرگ تر از من وجوددارد که من – هستی خودرا از آن حقیقت ، دارم

حقیقتی که ورای نام ها و صورت ها و وهم هاست . حقیقت الحقایق

حقیقتی که ارتباط من با بی نهایت هستی های هستی است



******************************************************


 
لحظه حا ل ............................. اکنون .... يك

 
 
شبستری ، ذهنیت انسان را در گلشن راز تبیین میکند :  

هرچه  منظور عقل و دیده بود             عقل داند   ،      که  آفریده بود .

صورت ذهنی ، آفریده نوست             زانکه محدود فهم ودیده ی توست

کرده مخلوق خویش نام  ،  الله             تا کی ؟ ای بت پرست ، ای گمراه

بله ........... هستی ، ذات ما هست  ولی هیچکس نمیتواند هستی را در انحصار خود بیاورد و ذهنیت خود ساخته را هستی پندارد .

بزرگترین مانع برای تجربه حقیقت ، یکی پنداشتن خود و ذهن است

چرا که ما بدون واسطه ، با هستی در ارتباط لحظه به لحظه هستیم .


هستی ما ، حضور ماست . همین الآن

اکنون ، با حضور وبدون ذهنیت ، میتوان از واژه هستی به تجربه هستی رسید .

بله ، یکی دانستن خود و ذهن ، حجابی است که ما را از ذات خویش دور میکند .

ذهن یا نفس خودبین ، مرا از خود و از دیگران و از طبیعت و از خدا، دورمیکند

توهم اینکه من ، هستم و از دیگران جدا هستم .

بله ، در سطح ظواهر ، همه چیزها و همه صورت ها ، ازهم جداهستند ولی در واقع ، ما با همه چیز و همه کس ، وحدت ارگانیک داریم .
 
ذهن یا نفس ، اگر از آن درست استفاده شود و در خدمت انسان باشد ، ابزاری است مفید وعالی

اما اگرانسان باور کند که عین ذهن و نفس خویش است ، این ابزار بر او فرمان خواهد راند و ............ این باور توهمی بیش نیست . بله .ذهن ، خود دروغینه
 
خبر خوش این است که ما میتوانیم از اسارت ذهن و ذهنیت خود ، رها شویم .

فقط در لحظه حال ، حضور یاب .



***************************************
 
حتی اگر لحظه حال را با چشم های گذشته ببینیم

بازهم ، امور را تماما تحریف شده مشاهده میکنیم

زیرا بازهم ذهن ، گذشته از دست رفته را به جای لحظه حال ، فریبکارانه  تصویر میکند . گذشته ای را که دیگر نیست

بااین کار ، لحظه حال را هم از دست میدهیم .

وقتی موفق شوی که بی ذهنی را تمرین کنی ، کم کم همه چیز را همانگونه که هست ، مشاهده خواهی کرد .

در درون تو ، احساسی از سکون و آرامش به وجود می آید

و این احساس ، آغاز حالت طبیعی یگانگی تو با هستی است .

با تمرین بی ذهنی و حضور در لحظه حال ، تدریجا احساس سکون و آرامش تو ، ژرف تر خواهد شد .










 



لحظه حال ............................... اکنون .... دوم


هرچه بیشتر به اعماق حالت بی ذهنی فرو میروی

حالت طبیعی آگاهی ناب  و  حضور   را بیش تر درک میکنی .

و این حالت ، خود خواهانه نیست

بلکه ، حالت  بی خودی است

جان ، شدن است ........ با طبیعت ، یگانه شدن است .

واین ، حالتی است بسیار لذت بخش . سرورآور . مست کننده و هوشیار ؟
 
ذهن و فکر و نفس .............. فقط ابزار اند

وسیله ای که تو ، با آن کارهائی خاص را برای گذران امورت ، بانجام رسانی

و وقتی کارت را کردی ، وسیله و ابزار را به زمین بگذاری .

ابزار > نباید بر تو حکم گردد.

ذهن  یا فکر یا نفس ، به لحظه حال ، اهمیت نمی دهد بلکه فقط گذشته و آینده را

جدی میگیرد . همانکه در اختیار ما ، فعلا نیست . توجه کن .

کلید رهائی ما از حاکمیت ذهن . زندگی در لحظه حال است . و بس
 
توجه کن که فکر و آگاهی  هم معنا نیستند .

فکر کردن ، فقط جنبه کوچکی از قلمرو وسیع آگاهی ماست

فکر نمی تواند بدون قلمرو وسیع آگاهی ما ، وجودداشته باشد

اما آگاهی ما ، محتاج فکر کردن نیست  .

مولانا در مثنوی فرمود :            قطره ی دانش که بخشیدی ز پیش

                                               متصل گردان به  دریاهای  خویش

دریاهای خداوند ، قلمرو بی پایان و بی کرانه آگاهی ناب و علم بی نهایت است

با فکر  و عقل  و ذهن  و ....... نمیتوان به آگاهی ناب رسید .
 
ذهن ، ابزاری است برای بقا

حمله کردن به ذهن  دیگران و دفاع کردن از خود در مواجهه  با ذهن های دیگر

جمع کردن مال ، تحلیل و تجزیه کردن اطلاعات  برای انجام امور

خوش آمدن ها و خوش نیامدن ها ، قضاوت ها ، تفسیر ها

احساسات و عواطف  و تمام الگوهای واکنشی ، از جمله کارکردهای ذهن اند .
 
تماشاگر ذهن شو  نه اسیر ذهن . مراقب باش

عواطف خودرا به  تماشا بنشین وآن هارا دربدن خود ، احساس کن

اما بدان که احساس ، خویشتن حقیقی تو نیست .

بسیاری از روابط عاشقانه با گذشتن شادی های اولیه، به چیزی تبدیل شده اند که مدام بین عشق و نفرت ، دررفت وآمداست.

وآنچه امروز مایه لذت میشود ، فردا رنج خواهد زائید.


*******************************************************************




لحظه حال ................................ اکنون .. سوم

 
عشق به حق و شادمانی از هستی ، تو را به رنج و نفرت نمی اندازد .

حتی زمانی که آسمان به شدت ابری است

خورشید ، وجوددارد . آن سوی ابرها
 
برای رهائی از تمنا ها و خواهش های نفسانی ذهن ، در لحظه اکنون ، حاضر شو

و ذهنیت خودرا ، فقط تماشاکن

و بدان . هر لذتی  در دل خود رنجی را پنهان کرده

زیرا در قاموس خلقت ، رنج   ضد اجتناب ناپذیر لذت است که خورا در زمان ، نشان میدهد .

بخش عمده درد و رنج انسان ها ، بیهوده است .زیرا ذهن آنان ، اداره امور زندگی

- شان را عهده دارد .و کارمایه و ماندگاری حکومت ذهن  در وجود رنج هاست .

اگر لحظه حال را مغتنم بشماری و آن را بپذیری

از درد و رنج ها ، رها میشوی

حاکمیت ذهن تو در گذشته  و  به آینده گره خورده است .

ذهن و نفس ،اگر از گذشته و آینده  بیرون افتند . میمیرند .

چه زیبا فرمود :  آب تنی در حوضچه اکنون / سهراب سپهری
 
زمان در اختیار ما ، همین حالاست .

جز لحظه حا ل ، هیچ زمان نقد دیگری وجود ندارد . همین را بفهم .

بله . ما ذهن و زمان بندی در حدی نیاز داریم که معاش و امور زندگی را تدبیر کنیم . ولی ذهن و زمان نباید زندگی مارا دردست گیرند .
 
اگر نمی خواهی برای خود و دیگران ، رنج تولید کنی

اگر نمی خواهی  به رنجی که از گذشته  تا کنون در خود نگه داشته ای . بیفزائی

بنابراین ، به اندازه ای زمان بندی کن که روزانه نیاز داری .

فراموش نکن که لحظه حال ، تمام نقدینگی توست که در اختیار داری

به لحظه ی حال ، پاسخ مثبت بده

زیرا زندگی تو   فقط در لحظه اکنون جریان دارد

 و اکنون مشاهده خواهی کرد که  ، زندگی برای توست .

با محتوای لحظه حال ، حال کن . با آن نجنگ ...

محتوای لحظه حال را با خود دوست کن . نه دشمن خود

هرچه که هست . بپذ یر .......... رضا بداده بده وز جبین گره بگشا

میزبان درد های گذشته خود و دیگران مشو..فقط از کنار دردها عبور کن

میزبان دغدغه های آینده خود و دیگران مباش . فقط  مشاهده کن

حالا ، تو به سرچشمه نیروی درون خویش رسیده ای

تو ، به نیروی حال ، دست یافته ای



*****************************************************************************************


 
 لحظه حال ............................ اکنون . چهارم  


 
اگر هیزمی را که تازه شعله ور شده ، کنار هیزمی که کاملا گر گرفته ، قراردهی

بهتر خواهد سوخت .

در محضر استاد روشن شده  ، حضوری آگاهانه ، بیاب

به فراسوی ذهن ، سفر خواهی کرد.
 
شایع ترین شکل هم ذات پنداری نفس و ذهن ، جائی است که خودرا با داشته ها ،

مقام ، شهرت ، مدرک تحصیلی ، دانش و اطلاعات ، خوشگلی و خوش تیپی  -

رابطه ها ، اعتبار بانکی ، خانواده، باورها و نژاد .......... یکی پنداری ؟

هیچ کدام از اینها ، تو نیستی

چه بخواهی  و چه نخواهی ، باید همه این ارزش های جعلی را بگذاری و بگذری

در لحظه ی مرگ ، هویت اصلی خودرا خواهی فهمید

جدائی تو از همه آن چیزهائی که تو  نیستند .

و تو به اشتباه ، خود را با آن ها یکی می انگاری

راز بزرگ زندگی همین است .

بمیر ، پیش از آنکه بمیری

آن گاه در می یابی که مرگی وجود ندارد .
 
مطالعه پیچیدگی های ذهن ، شاید از تو یک روانشناس بسازد

ولی تو را به فراسوی ذهن نمیبرد .
 
ذهن و نفس ، فی نفسه خطاکار نیست .

بلکه بس شگفت و لازمه

خطا  آن جاست که تو آن را ( خود)  تلقی میکنی .
 
وسواس زندگی کردن در خاطرات گذشته  و  امیدهای آینده ، مارا نسبت به زندگی درلحظه حال ، بی رغبت میکند . مگر نه . زندگی در لحظه حال ، اتفاق می افتد .

ورای لحظه حال ، چیزی وجود ندارد .

ممکن نیست چیزی بیرون از لحظه حال اتفاق بیفتد .

هرگز چیزی در گذشته اتفاق نیفتاده . زیرا همه اتفاق ها در لحظه حال می افتند .

هرگز هیچ اتفاقی در آینده نمی افتد ، زیرا همه اتفاق ها در لحظه ی حال می افتند.

گذشته ، فقط ردیابی خاطره های در ذهن انبار شده اند

دربیاد آوردن گذشته ، اثر خاطره ای را در ذهن فعال می کنیم . ولی این کاررا در

لحظه حال ، انجام میدهیم

آینده نیز ، چیزی نیست مگر لحظه ی حا ل خیالی و فرافکنی ذهن

وقتی آینده برسد ، به عنوان لحظه ی حا ل  فرا می رسد . مگر نه ؟



***************************************

 
لحظه حال .............................. اکنون...... پنجم


 
آموزگاران بزرگ عرفان ، به لحظه ی حال به عنوان کلیدی برای باز کردن درب – بعد معنوی انسان ، یاد کرده اند.

و ........................................................این راز بزرگ عرفان است .

غم فردا را نخورید ، زیرا فردا غم های خاص خودرا دارد .

گل ها دغدغه فردا را ندارند.

آن ها با آسودگی دل ، در لحظه بی زمان حال ، زندگی میکنند وازدست خداوند  روزی میخورند.

باید گذشته و آینده را آتش بزنی  تا همنشین آواز خداوند شوی

هست هشیاری  ز  یاد     ما مضی           ماضی و مستقبلت ،   پرده ی   خدا

آتش اندر زن  به هردو ، تا به کی        پر گره باشی از این هر دو چو ، نی

تا  گره با  نی  بود، همراز نیست         همنشین آن لب و  آواز       نیست
 
 
 
بنابراین ، وقتی به فکر کردن در باره ی گذشته و آینده ، نیازی نداری

توجه خودرا از آن ها برگیر ، تا جائی که مقدوراست .

بدان که تصورات ما ، وهم محض اند .

 افکارت را مشاهده کن  ... عواطفت را احساس کن ...واکنش هایت راتماشاکن

آن هارا جدی مگیر ... از آن ها مسئله مساز

فقط همین لحظه نقد را دریاب .

ارباب ذهن خود شو ... نه اسیر ذهن و توهمات و تصورات و بافته ها و ذهنیت ها

 
تنظیم برنا مه ها – قرارگذاشتن – درس گرفتن از گذشته برای عدم تکرار اشتباهات

تعیین هدف ها  - پیش بینی و تدارک درست امور ، همه مربوط به لحظه حال اند .

و در لحظه حال ، اتفاق می افتند .

اگر در گذشته مرتکب اشتباهی شده ای و در لحظه حال ، از آن اشتباه درس میگیری

از زمان ساعتی در لحظه حال ، استفاده کرده ای

ولی اگر در ذهن خود مدام درگیر اشتباه گذشته خود هستی و خودرا سرزنش میکنی و گناهکار میشماری ، تو ، من خودرا با آنچه ازآن من است ، اشتباه گرفته ای

تو ، اشتباه گذشته ات را به پاره ای از هویت خود تبدیل کرده ای و ساکن شده ای .



***********************************************************************************************


 
لحظه حال .............................................. اکنون .......  ششم

 
لحظه ی حال ، تمام دارائی ماست . زیرا زندگی ما ، در لحطه ی حال می گذرد .

نباید برای باور به بهشت آینده ، دوزخی را در لحظه حال ، بیافرینیمژ

ایدئولوژی ها/ مارکسیسم . سوسیالیسم . لیبرالیسم ، سرمایه داری ، تعصبات و خشگ مغزی ها ی مذهبی تحریف شده  / با انسان ،چنین کرده اند .

در دیدگاه پیروان این ایدئولوژی ها ، هدف . وسیله را توجیه میکند . بدون تعارف .

این عقاید ، ذهنیت محض اند .
 
آیا فکر میکنی اگر بیش تر داشته باشی ، کامیاب تر خواهی شد ؟

آیا منتظر کسی هستی که پیدا شود و به زندگی تو ، شادابی بخشد ؟

بیهوده است . خیال است .خوشبختی را ازدرون خویش باید جستجو کنی.

ممکن است ناگهان صاحب ثروتی شوی ، اما این تغییر ، سطحی خواهد بود

زیرا تو بازهم براساس همان ذهنیت ها و الگوهای شرطی شده عمل خواهی کرد

البته ، در شرایطی تجملاتی تر
 
از حواس خود بطور کامل استفاده کن . در جائی که هستی ، باش

به پیرامون خود نگاه کن ، طبیعت را ببین ، شکل ها . صورت ها . رنگ ها رابنگرو به سکوتی که زیر صداها پنهان است  گوش بده .

زیتم نفس های خودت را مشاهده کن . بودن و زندگی کردن همه چیز هارا بپذ یر

دنیای مرده مفاهیم ذهنی را پشت سر بگذار

از خواب زمان بیدار شو و لحظه حال را لمس کن

بگو : من تصمیم گرفته ام درد و رنج بیش تری برای خود نیافرینم . دیگر برای خودم مسئله نمی سازم .

آیا در آنچه که انجام می دهم ، شادمانی ، قناعت ، روشنی و سبکبالی می یابم ؟

کیفیت کار خودرا دگرگون خواهم کرد و از داشته ها ، بهینه بهره خواهم گرفت .

مگر نه ، کیفیت  همواره مهم تر از کمیت است .

به نفس کار توجه خواهم کرد . نتیجه ، خود  خواهد آمد .

توجه خودرا به چیز هائی معطوف خواهم کرد که لحظه حال در اختیارم میگذارد .

حضور در لحظه حال ، همراه با سکوت و آرامشی ژرف

در ژرفای وجود خود ، با هستی جاری در همه چیز ، مشاهده پیوند خواهم نمود .

و در دنیائی که ثبات ندارد ، طالب دوام نخواهم بود و در بند کسی نخواهم ماند .

دنیای تولد و مرگ / سودوزیان / بیوفائی وهجران / گذرا و پل عبور / غم و درد

و متوجه ی آن  بی صورت جاودانه که در ذات همه صورت ها ست خواهم شد .  



******************************************************************


 
لحظه حال ........................... اکنون ....... هفتم

 
لحظه ها موهبتی گرانبها هستند . والعصر .. ان الانسان لفی خسر ..الاالذین .........

شاهد بودن ، عنصر اساسی در  حضورو لحظه اکنون  است

وقتی یاد میگیری که شاهد افکار و احساسات خود باشی

 میفهمی که نقش ثابت ناهشیاری معمولی تو چه بوده و چراباخودراحت نبوده ای ؟
 
عیسی مسیح : آیا دغدغه های تو می تواند یک روز به عمر تو اضافه کند ؟

بودا : خاستگاه درد و رنج آدمی ، خواست و آرزوست .
 
عدم رضایت ما ، ریشه در عدم اعتماد ما به هستی دارد .

بله . مقاومت  در برابر آنچه که هست  و نفی لحظه حال ، موجب پدیدآمدن دغدغه ها – ناخشنودی ها و تنش ها میشوند .

پس به درون خود نیز ، به اندازه آنچه در بیرون تو میگذرد ، اهمیت بده

اگر درون تو سامان یابد ، بیرون تو نیز سامان خواهد یا فت .

درون تو ، واقعی تر ازبیرون توست ... تو بدون  واسطه حواس خویش ، درون خویش را می بینی ... ولی واقعیت های بیرون از صافی حواس تو می گذرند تا به تو برسند .

با تمرین ، توان خودنگری و مشاهده حالات درونت افزایش می یا بد .
 
آیا نسبت به یکی از دوستان یا خویشان خود ، تنفری را در دلت احساس میکنی ؟

آیا میدانی انرژی ای که بدین سان از خود ساطع میکنی ، تورا خراب میکند ؟

آیا قدرت انتخاب نداری ؟

ممکن است حق تو را خورده باشند   یا   ناسپاسی دیده باشی .

تو با زنده نگهداشتن  این مسائل گذشته ، لحظه حال را به دشمن خود تبدیل میکنی.

تمامش کن . بطور صریح با کسی که ترا آزرده صحبت کن و احساست را بگو .

باین ترتیب ، حس منفی خودرا کنار بگذار

هیچ کس ، جز تو مسئول آنچه در درون تو میگذرد ، نیست

زیرا بیرون تو ، عکس درون توست .

                                این جهان ، کوه است و فعل ما ، ندا          سوی ما آید ندا ها را  صدا

پس با فهم این نکته که تو دوست نداری بسوزی ، یا سنگینی باری بی ارزش را تحمل کنی ، آن را رها میکنی و ................................ آسوده می شوی .

بدان این راز ....را        در هر آنچه که هست و اتفاق می افتد ، خیر و خوبی نهفته است . .................. این راز ، بسیار درست هم هست . بفهم .  
                     
الخیر فی ما وقع ................ زیرا خداوند تقدیر فرموده است .



************************************************************************

 
لحظه حال ........... آن ............. اکنون .......  هشتم


 
هر جا که هستی . با تمام وجود آن جا حضور داشته باش . آگاهانه !

اگر جای تو قابل تحمل نیست ، سه گزینه در برابر توست .

خودرا از آن وضعیت ناراحت کننده بیرون بکش
  1.  
  2. دگرگونش کن . تغییرش بده
  3.  
  4. آن را ناچار بپذ یر.

حالا انتخاب کن و تبعات آن را هم قبول کن و روح خودرا آسوده ساز .

عمل ، بهتر از بی عملی است . بویژه هنگامی که برای مدت طولانی در وضعیتی ناشاد  مانده باشی .

آیا کاری هست که تو باید انجام دهی و انجام نمی دهی ؟
برخیز و همین حالا انجام بده .
و گرنه ، بی عملی و  تنبلی و انفعال خودرا در لحظه حال ، قبول کن
 
هر لحظه نسبت به گذشته بمیر........... تو به گذشته احتیاجی نداری
.
بر قلم صنع ، خطائی نرفته است .

با  حضور همیشه و پیوسته ... در لحظه حال ، به فرسایش احمقانه جسم و جان ، خاتمه بده .

تو همیشه منتظری تا یک روز ، زندگی را درست شروع کنی ؟

اینگونه ، به هرچه و هر کجابرسی ، باز از لحظه اکنون خود ناراضی خواهی بود نه . تو هم اکنون . همینجا . همین لحظه ، خوش بختی .... اگر بفهمی ؟

زیرا زندگی ، فی نفسه ، کامل و تمام است

خوش بختی همین الآن حاصل است اگر تو واقعیت حال خودرا بپذ یری .

و آن را مغتنم بشماری .و چیزی را که هم اکنون داری ، شکر بگذاری .

سعادت حقیقی ، اعتنام فرصت کنونی است

از هستی خویش شادمان باش و از حضور خود، در هستی لذت ببر.
 
هدف بیرونی در سفر زندگی ، به چشم انداز افقی زندگی تو تعلق دارد .

ولی هدف درونی زندگی، به ژرفای هستی تو در بعد عمودی بی زمانی لحظه حال تعلق دارد . سفری از خود به خود

من عرف نفسه ، عرف ربه ... نه شناخت نفس ، که شناخت خود .

هر کس درون خودش را شناخت ... حقیقت را خواهد یافت

نه نفس شناسی .... بلکه خود شناسی / اشتباه نکنیم . خودرا بیابیم

درکتاب مقدس گفته شده : دنیارا بدست بیاوری  و خودرا از دست بدهی .

و مگرنه در دنیای صورت ها ، همه چیز مشمول قانون تغییر و عدم ثبات است .

پس همه کامیابی های بیرونی ، دستخوش زوال و فنا یند . می گذاریم و می گذریم



*************************************************************************************************


 
لحظه حال .... همین الآن ... اکنون ......... نهم


 
 وقتی توهم ها . تصورات و ذهنیت ها از بین بروند . چه چیزی باقی میماند ؟

بدان . نیروی لحظه حال ، حضور توست و آگاهی تو ، که از صورت های گوناگون ذهن و فکرگذشته گرائی و آینده خواهی ، رهائی پیدا کرده ....

پس ، همانگونه که هستی ، حضور داشته باش .

تا وقتی در حالت حضوری پررنگ هستی ، از فکرو ذهن و نفس ، رهاهستی .

حفظ حضور هشیار خویش در زندگی روزمره ، به تو کمک میکند که در خویشتن خویش ، ریشه ای عمیق داشته باشی

همواره متوجه میدان انرژی بدن خویش باش و آن را  با نرمش احساس کن

تو ، اساسا خودت هستی . تو ، پیش از پیش ، خودت هستی

چون در لحظه حال ، میتوانی خودت باشی. و خدا را بشناسی .

آیا توجه داری که در خواب و بیداری ، ارگانیسم بدن تو ،  در کار خویش است ؟

آیا تا کنون به آسمان پرستاره و بی منتهای شب ، خیره شد ای ؟

آیا تا حال حقیقتا به صدای جویباردر دل کوه  گوش سپرده ای ؟

آیا به صدای آواز خوش پرنده  در یک غروب  تابستانی ، دل داده ای

آیا پرواز دسته جمعی و بی برخورد پرندگان را به گاه برگشت عصرانه دیده ای ؟


لا اله الا الله . عدد اللیالی و الدهور

لا اله الا الله ، عدد امواج البحور

لا اله الا الله ، عدد البراری و الصخور

لا اله الا الله ، عدد لمح العیون

لا اله الا الله ، عدد الشعر و الوبر

لا اله الا الله ، عدد الحجر و المدر

لا اله الا الله ، عدد الریاح فی البراری

چه عظمتی ... بی وقفه .. بدون خستگی ... بدون سالمندی ... بدون کهولت

کل یوم  هو فی شان .

فعال لما یرید .

له ملک السماوات والارض

کل له قانتون .

یا من ملکه قدیم .


****************************************************************
 
لحظه حال .............................. اکنون...... دهم


ورای زیبائی صورت های بیرونی  و بیولوژی ساختاری ، حقیقت انسان وجود دارد که نامی بر آن نمیتوان نهاد .

چیزی وصف ناپذ یر -  قدسی

آن را چه بنامیم ؟ ....... روح ..... وجدان .... بارقه حیات .... دل .... آگاهی  .؟

آیا این حقیقت بی نام وبی نشان  و  حضور ، یکی نیستند ؟

بله ... حقیقت انسان ، فقط در  حضور ، احساس میشود . در ساحت بی ذهنی.

و سکوت ، چیزی جز حضور نیست .

آگاهی رها شده از صورت های ذهنی.
 
عیسی ، مردی بود که دوهزار سال پیش میزیست و حضور الهی را در همه چیز

درک کرده بود و حقیقت ذات خویش را
 
در کتاب مقدس قرآن ، خدا نمی گوید : من بوده ام و خواهم بود

                                                                                                                                                         او می گوید  : من هست                                                                                                                                                          
  انی انا الله............................................................ من  خدا هستم

و در این من هستم . فقط لحظه حال  هست و حضور !
 
گمان نکن که نور ، در بیرون از توست

یا ، فقط استاد و مرشد تو ، مظهر نور الهی است . پس تو کیستی ؟

از استاد خود معنای حضور و شیوه های تمرین بی ذهنی را بیاموز ...... ولی

وابسته استاد خود ، نما ن .

از حضور استاد بهره مند شو  تا بتوانی حضور خویش را تحقق ببخشی .
 
سعی نکن معنای هستی  را بفهمی

تو ، قبل از هر چیزی ، هستی .  نیستی ؟..... بله . هستی

 هستی نمیتواند موضوع شناخت تو باشد .

زیرا شناخت  و  شناسا  و موضوع شناخت  ، یکی میشوند .

اما میتوانی هستی را به عنوان ( من  هستم ) تجربه کنی .

و متعاقب آن ، مقام روشن شدگی پایدار  و حضور در ساحت  هستی حاصل میشود .

مراقب باش در سطح کلمات نمانی .  کلمه ی عسل ، عسل نیست .

عسل را باید چشید . حضور را باید تجربه کرد .

کلمه و نوشتار ، اهمیتی ندارد .  اللهم اذقنی حلاوت ذکرک



*************************************************************************


 
لحظه حال ............................................. اکنون ........   يازدهم


 
متکلمان ، عمری را در باره خدا ، حرف می زنند . به کلمه چسبیده اند .

در واقع به بتی بر ساخته ذهن و ردیف شده در کلمات آویخته اند .

عارفان، اما به حقیقتی که  آن کلمات به او اشاره دارند 
                                    
  به هر چه ،  از راه ،    وامانی                   چه کفر ، آن حرف . چه ایما ن
                                                                   
    به هر چه از دوست ، دور افتی                   چه زشت ، آن نقش ، چه  زیبا

حکیم سنائی ، چه خوب  موانع احساس حضور را به اختصار آورده .
 
کالبد ما مشهود و ملموس است و نمیتواند آستانه ی هستی باشد .

اما تو  زندگی را در درون این کالبد  احساس میکنی

و میدانی که حقیقتی  ورای این صورت بیرونی تو . هست .

این کشف ، فقط سرآغاز سفر درونی توست .

به اعماق  . به اقلیم سکون و آرامش ژرف حیا ت خود ، فرو رو

خواهی فهمید که تو ، ذره ای ناچیز در جهانی بیگانه نیستی ، بین تولد و مرگ .

بلکه حقیقت وجودی تو با حقیقت بی کرانه ، قدسی و توصیف ناپذ یر در ارتبا ط

است و تو و  همه چیز ، شناور در حیا ت  دریای  نا متناهی وجود هستید .ژ

حقیقت وجود تو ، نامشهود و فنا ناپذ یر است .

چشمان خودرا ببند .

ذهن خودرا خاموش کن .

در بدن خویش ، سکون یاب .

آیا بی اختیار تو، حیا ت در دست ها ، پاها ، شکم ، سینه  و مغز تو جاری نیست ؟

آیا احساس میکنی که این انرژی حیا ت ، میدانی واحد و یکپارچه است ؟

آیا این نیروی لطیف ، همه اندام های تورا فرا نگرفته است .؟

آیا نفس ، نفس زدن تو در دم و بازدم ، به فرمان آن نیروی حیاتی ، نیست ؟

آیا این نیرو ، بی شکل – نامحدود – و اسرار آمیز نیست ؟

آیا این حقیقت روان سیال در وجود تو ، به اختیار تو ، در خواب و بیداری است ؟

حالا چشمان خودرا باز کن .

کالبد تو ، صورت فیزیکی ذات حقیقی توست . 

کالبد تو ، موهبتی الهی است که نباید نفی یا شکنجه و بی حرمت شود .

استادان واقعی سلوک معنوی ، هرگز نفی بدن یا ریاضت را توصیه نکرده اند.

مسیح با بدن خویش به آسمان برده شد و پیامبر اسلام با بدن خود به معراج رفت

در بدن تو ، که نماد ناپایداری ، محدودیت و مرگ است ، شکوه نامیرای حقیقت وجود دارد

 
نمی توانی حقیقت را در جائی جز در درون کالبد خویش ، پیدا کنی .

پس ، بیرون از خود را جستجو نکن و با بدن خویش ، مهربان باش ..............



*******************************************************
 
لحظه حال ....................... اکنون .......  دوازدهم


 
سیاست را فرو نهیم ، ذهنیت سیاسی  مارا از لحظه حال و حضور ، محروم میکند

نیز ، کثیف است و بی رحم و دروغ گو
 
تو موسای جان خویشی   و با هستی  پیوندی  ذاتی داری

چرا شبانی خصلت های ساخته دهن خویش ر ا پیشه ساخته ای ؟

کفش های نفس را از پای در آور

خوددروغین را کنار بگذار

با پای برهنه و جانی فارغ از پندارهای ذهن ، به دشت مقدس بی ذهنی طوی بیا

ساکن معبد درونی دل خود ، شو

تکیه گاه تو ، هستی است

 عصای ذهن را بینداز
 
به این کلمات  نیز نچسب ، سعی نکن از آن ها باور بسازی

این کلمات ، چیزی بیش از نشانه ها نیستند .
 
مراقبه این است : دلمشغولی های ذهن را به سطل زباله بریز

              چشمان خودرا ببند . روی اعضاء مختلف بدن خویش تمرکز کن .

                 انرژی حیات را در آن ها  احساس کن

                  مانند یک موج ، چند بار در سراسر بدن خود حرکت نما

                   ا ز کف پاها به جانب سر ، خیلی آرام

                    در هر عضو ، چند دقیقه ، کاملا حضور داشته باش

                    بگذار نفس ها ، تورا به درون کالبدت ببرند .

                   نفس بکش و به دم و بازدم هایت توجه کن و خورا غرقه در هاله نور نما

                  جان خودرا از نور و ریه ها را  از هوای پر اکسیژن پر کن .

                 و با دلت به ارتباط حقیقت هستی خودت با هستی هست ها بیند یش

               واز این موضوع ، تصویری ذهنی نساز.

مراقبه اثر احساسات منفی و افکار گوناگون را در تو خنثی میکند

ولی ، مراقبه ، فقط تمرین است در 15 دقیقه .......و نه جایگزین حضور لحظه به لحظه  تو در لحظه حال .



***********************************************************
                                                   
وه .......چه بی رنگ و بی نشان ، که منم
                                        
    کی ببینم مرا ، چنان که   ،  منم
                                                  
  گفتی : اسرار در میان   ......  آور
                                                   
 کو میان ، اندر این میان که  منم
                                                  
بحرمن غرقه گشت هم درخویش
                                                
  بوالعجب  بحر بیکران که    منم

این ساحت ، باطن هستی و ساحت وحدت است

منبع نادیدنی همه چیز و همه کس

هستی همه هست ها

ظاهر هستی ، جهان صورت ها و جنبش هاست

باطن هستی ، بی شکل و بی نشان و غرقه در سکون و آرامش است

اما ظاهر و باطن هستی ، یکی هستند

ظهورجهان و کائنات ، هستی ست که جلوه کرده است

باطن هستی ، باز ، هستی ست در حالت عدم تجلی خود

همه صورت ها از بی صورتی صادر می شوند .

وقتی با حضور در لحظه حا ل به ژرفای وجود خویش سفر کنی ، به باطن هستی خواهی رسید . به سر چشمه . به ذات غیر متجلی

اصل خودرا می یابی . آگاهی به ذات خویش . نیستان بی منتهای وجود

زمانی که آگاهی تو از درون منقطع شد و به جهان صورت ها برگشتی ، دوباره هویت ظاهری خودرا که موقتا کنار گذارده بودی ، پیدا میکنی

رضا . فرزند جعفر . لیسانسیه . چند ساله . دارای ..............

این تمرین معنوی تو بود . از این ارتباط غفلت نکن .

فکر نکن که ظاهر هستی از باطن آن جداست . چگونه ممکن است ؟

خدا ، همه چیز را از خود سرشار و پر کرده است . الله الصمد

ذات غیر متجلی ، ات همه هست ها و مظاهر و پدیده هاست .
 
 
گوش دادن ، یک هنر است       
          
وقتی به حرف های کسی گوش میدهی ، فقط با ذهن خود به او گوش نده ، بلکه با همه وجود خود به او گوش بده

با پیش داوری در باره دیگران ، به آنان بی احترامی نکن

مخاطب تو نیز ، همچون تو ، دارای پرتو حقیقت هستی است .  با دقت گوش ده

گرچه شاید او ذهنیت خودرا بازگو کند

اما تو مقابله به مثل نکن . با دل و جان ، حرفهایش را گوش بده و نظرت را بگو

رابطه ها ... این گونه شگوفا میشوند .

در غیر اینصورت . آلوده به بگو مگو و نزاع و کدورت و مشاچره خواهید شد


 
                  **************************

معبر هائی که آدمی را به خدا می رسانند ، به عدد نفوس خلایق اند .

در حقیقت ، همه این معبر ها به او ختم میشوند

پیرامون چند معبر گفتگو کنیم :

حضور در لحظه حا ل . تو حقیقت را خواهی شناخت و حقیقت ، تورا آزاد میکند

خواب بی رویا

دل هر ذره را که بشکافی ، در دل آ« ذره ، خدارا می ینی

فرو نشاندن غوغای فکر و ذهن ، با تنفس آگاهانه . یا نگریستن آگاهانه به یک گل

تسلیم . رها کردن مقاومت ذهنی و عاطفی در برابرآنچه که هست .

رضا . رضامندی . شکر . زبان و دل سپاس گوی .

سکوت . حتی المقدور  . سکوتی که بدنبال  مصدر و مرجع همه صداهاست.

گوش سپردن به سکوت بیرونی ، سکوتی ژرف را در درون ما می آفریند.

زیرا سکوت است که به صدا امکان هستی میدهد . و...... لحظه مرگ.

در جهان ما هیچ چیز به خدا شبیه نیست . جز ..................... سکوت

و هیچ چیز نمی تواند  بدون ( هیچ – چیز )  ایجاد شود .

( هیچ – چیز)  به چیز ها امکان بودن میدهد

لیس کمثله  شیئی ....                     انا لله و انا الیه راجعون 

همه چیز ها از( هیچ – چیز)  صادر می شوند.

و در این و برای ( هیچ-چیز) زندگی میکنند .  
 
و به این ( هیچ – چیز ) باز می گردند .

حتی در درون هر چیز ، این ( هیچ – چیز) بیش از هر چیزی هست .

و چیز ها ، حجاب اند ... پرده اند .... صورت اند ..... مظاهر اند .

ما ، توجهمان به اشیاء درون فضا های خالی است

نه به خود فضا های خالی  ؟

صورت ها نمی گذارند ما فضای خالی درون و پشت سرشان را ببینیم .

صورت ها حجاب دیدن حق  بی صورت اند .

( هیچ – چیز)  یا فضای خالی بی شکل ، ظهور ذات غیر متجلی در صورت جهان ماست . جهان صورت ها .

این ، تنها چیزی است که در باره آنچه که گفتنی نیست . میتوان گفت .

ما هر گز نمی توانیم دریای بی کرانه را در کوزه ذهن خویش بریزیم .

خودرا معطل مکن .

تو چیز هائی را می فهمی که آشکار اند . نمی توانی فضای خالی و( هیچ – چیز )

را بفهمی . زیرا آشکار نیست .

این فضای خالی  و این ( هیچ – چیز ) درون و برون تو  و همه چیز را پر کرده .

در باره آن فکر مکن . آن را احساس کن .

همه چیز و همه کس ، مظاهر آن  حی لا یموت  اندو به همان ذات یگانه بر میگردند و در او محو می شوند .


                     ****************************************************************


یا من ملکه قدیم


نباید بدنبال آغاز هستی بگردیم . ظهور حق در لحظه به لحظه و فیض مدام است

کل یوم هو فی شان ............... یوم ، را 12 ساعت روز معمولی معنا نکنیم .

اذا اراد الله شیئا ان یقول له کن ، فیکون

نگوئیم آغاز خلقت / بگوئیم اغاز هر خلقت

مگر نه صفات حق ، عین ذات حق اند .

  
                  ***********************  ******************
 
در کویر ،  شبی که آسمان صاف و مهتابی است . هزاران هزار ستاره می بینی

در دریای بی کرانه هستی

بی شمار کهکشان ، در هر کهکشان ، میلیاردها ستاره ......... ولی حیرت زا تر –

فضای لا یتناها ئیست که این همه ستاره و کهکشان را در خود جای داده است .

شگفت انگیز، این وسعت بی کرانه نیست که میتواند بی نهایت چیز را در .......... ( هیچ-چیز) جای دهد


آنچه ذهن ما به عنوان مکان ، تصور میکند چیزی نیست جز ظهور ذات غیر متجلی......... ژرفای بی کرانه درون ما ، نیز شگفت انگیز تر باید باشد .

تصور ما از زمان و مکان بیرونی ، جز خیال نیست  و همین خیال ، حقیقتی در خود دارد .

زیرا همه چیز . همین الآن . در لحظه حا ل اتفاق می افتد.



********************************
 
حقیقت نوری / الله نورالسماوات و الارض
 
 
با مرگ ، حقیقت نوری ما ، باقی میماند ولی هویت و شخصیت ما فانی میشود .

آستانه ی مرگ ، فروپاشی صورت است و آستانه ی بیداری معنوی

در همین زندگی نیز میتوان خود دروغین را میرانید .

با حضور در لحظه حا ل ، هویت ساخته ی ذهن را ، خود نمی پنداری

هم ذات پنداری خود با صورت ، وهم است . ذهنیت است . میراست .

خدا چیست ؟

آن حیات یگانه ی جاودانه که بنیاد همه صورت های زندگی است

عشق چیست ؟

تجربه ی حضور آن حیات یگانه ی جاودانه در خود و در همه چیز و همه کس

چه باید بکنیم ؟
 





 

گیاهان دارویی
نقشه سایت



 
تبلیغات









 
کاربران
1400 فروردين
شنبه
28
جملات متحرک
چهار پایه میز شادی در جهان را

مولانا  با : مرنج و مرنجان

وحافظ با : بنوش و بنوشان

به ما آدرس داده اند

سعادت ما در همین چهار پایه اند
سخن روز
زندگی مانند سفر کردن با قطار است به همراه ایستگاه ها ؛ تغییر مسیرها و حوادث !!!
دعوت به همکاری
از پزشکان محترم گیاه درمانی که
در طب سنتی ایران و نیز دانش پزشکی جدید
تخصص لازم را دارند
جهت پاسخگویی به سئوالات بینندگان
و ارائه مقالات و تبادل نظر برای ارتقاءکیفیت
سایت گیاه دارویی پیروز درخواست همکاری داریم
     خواهشمندیم با ایمیل  


info@pherbal . com

یا تلفن مدیریت به ش : 03132684045 تماس بگیرید
با تشکر و قدر دانی فراوان

 
مدیر سایت

مدیر فعلی : شاطری پور
نظرسنجی
نظرتان در رابطه با کتاب توحید چیست؟
كارت پستال