info@pherbal.com

 
  

آدرس کانال تلگرام گیاهان دارویی پیروز
https://t.me/joinchat/AAAAAEFO8LQQwpY3uhpkqg

زندگینامه بوعلی سینا





ابو علي سينا ............. پدر طب گياهي






 

ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا ، مشهور به ابوعلی سینا ( زادهٔ ۳۵۹

هجري .  در بخارا -درگذشتهٔ  ۴۱۶ هجري در همدان ، مطابق با 980  -1037

میلادی )  پزشک  ایرانی
و از مشهورترین و تاثیرگذارترینِ فیلسوفان -

دانشمندان ایران است که به ویژه به دلیل آثارش در زمینه فلسفه ارسطویی و

پزشکی اهمیت جهاني دارد.                                

  ابن سينا  نویسنده 
کتاب شفا یک دانشنامه علمی و فلسفی جامع است 

و ا
لقانون فی الطب یکی از معروف‌ترین آثار تاریخ پزشکی جهان است.


 

وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که شمار زیادی از آن‌ها در

مورد پزشکی و فلسفه است . جرج سارتن در کتاب تاریخ علم  ، وی را یکی از

بزرگترین اندیشمندان و دانشمندان پزشکی می‌داند .
همچنین ،   او را

مشهورترین دانشمند ایران می‌داند که
یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و

مکان‌ها و نژادها است.




زندگی

اولین سنگ قبر ابن سینا قبل از نبش قبر و جابجایی
10-RIAL-REV-TAKHT-KE.jpg


ابن سینا در روستای افشانه نزدیک بخارا متولد شد . زبان مادری اش فارسی بود . پدرش از صاحب منصبان در حکومت سامانی بود و وی را به مدرسه بخارا فرستاد تا در آنجا به خوبی تحصیل کند. پدر و برادر ابن سینا مجذوب تبلیغات اسماعیلیه شده بودند ، اما ابن سینا از آن دو تبعیت نکرد. وی حافظه و هوشی خارق العاده داشت . به طوری که در ۱۴ سالگی از معلمان خود پیشی گرفت .

 

او علم منطق را از  استادش ناتیلی آموخت . او کسی را نداشت که از وی علوم طبیعی یا داروسازی را فرا بگیرد و پزشکان مشهور از دستورالعملهای او تبعیت می‌کردند . البته وی در فراگیری علم ماوراء الطبیعه ارسطو دچار مشکل شد که تنها به کمک تفسیر فارابی توانست آن را بفهمد . او امیر خراسان را از یک بیماری سخت نجات داد . امیر خراسان در ازای این کار اجازه داد که ابن سینا از کتابخانه باشکوه مخصوص شاهزادگان سامانی استفاده کند . در سن ۱۸ سالگی ، ابن سینا بر تمام علومی که بعدها شناخته شدند، تسلط یافت .  پیشرفتهای بعدی وی ، مرهون استدلالهای شخصی وی بود .





بخشی از زندگینامه او  به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:


پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد .

بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود . پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در

روستای
 خرمیثن به کار گماشته شد . به نزدیکی آن روستا ،

روستای
افشنه بود . در آنجا پدر من ، مادرم را به همسری برگزید و وی را به

عقد خویش درآورد . نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال 359 هجري از

مادر زاده شدم . نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد

در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم .

دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم

آنچنان‌که آموزگارانم از

دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند . در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به

بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد

تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد

آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و

در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم .


ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید

به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و

به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم . من اندیشه خود را

بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را

روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان

رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم . چون ناتلی از بخارا رفت من به

تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن

علم طب در من پدیدار گشت . آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به

دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان

در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم

طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند . من بیماران را

درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم . منطق و فلسفه را

دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار

وقت صرف کردم . در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده

باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم .



بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال

ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم

از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ

کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم . چهره مقصود در حجاب ابهام بود و

من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست.....

یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در

دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن

را خریدم ، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی ، هنگامی که به در خانه

رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را

از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت . از توفیق بزرگی که

نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در

حل این مشکل مرا یاری فرمود . صدقه فراوان به درماندگان دادم .


وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد

، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به

درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند . من نوح را درمان

کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم . کتابهای بسیاری در آنجا

دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم

. از مطالعه آنها بسیار سود جستم . چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و

روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم . چندی در آن

دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند

کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم .


در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود  . ناچار  مدتی همچون آواره‌ای در

شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به

گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم . ابو عبید

جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.

ابو عبید جوزجانی گوید :  این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت

کرد .  چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم . بسیار چیزها از او

فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی

به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به

بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و از آنجا به قزوین و از قزوین

به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به

وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید .


در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به

خواهش من آغاز کرد . چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی

گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با

فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در

زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد . پس از رهایی از زندان

مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی

اصفهان رهسپار گردید . من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم . پس از

آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم .


علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار

گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و

همنشین خود ساخت . استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به

سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت ، بیمار شد و

در آن شهر در گذشت و به خاک سپرده شد .  او با روش‌های متفکرانه بیماران را درمان می‌کرد.




مهاجرت از گرگانج به گرگان (۴۰۳-۴۰۲ هجری/ ۱۰۱۳-۱۰۱۲ میلادی)



ابن سینا در ۴۰۲ هجری گرگانج را به مقصد گرگان ترک نمود تا دوستش کاووس

بن وشمگیر دیلمی
 از آل زیار را ملاقات کند . در این راه ، ابن سینا به طرف

خراسان رفت و از شهرهای نسا ، ابیورد ، طوس , سمنگان ، جاجرم گذشت و

به گرگان رسید . اما در این اثنا (در زمستان ۴۰۳ هجری/ژانویه و مارس ۱۰۱۳

میلادی) قابوس درگذشت . گرچه در شرح حال ابن سینا به زبان خودش ،

دلیلی بر این موضوع نیامده ، اما می توان علت مرگ قابوس را مسائل سیاسی

دانست . ابن سینا در طی این سفر به نظر نمی‌رسد که در شهری توقف کرده

باشد .  ابن سینا مدت کوتاهی در گرگان در خانه یکی از دوستان صمیمی اش

اقامت نمود و در آنجا جوزجانی را ملاقات نموده و در خدمت منوچهر بن

کاووس
 بود.


در ری  (۴۰۵ -۴۰۴ هجری/ ۱۰۱۵-۱۰۱۴ میلادی )



ابن سینا از گرگان به ری مهاجرت کرد و در دستگاه حکومتی حاکم آل

بویه مجدالدوله رستم وارد شد . مادر مجدالدوله سیده ، دستی پشت پرده در

تصمیم گیریهای حکومتی بود . ابن سینا با مهارتی که در پزشکی داشت ، از

نخبگان سیاسی که به مجدالدوله مشاوره می‌دادند پیشی گرفت و به وی

نزدیک‌تر شد .  ابن سینا مجدالدوله را که مبتلا به مالیخولیا شده بود را مداوا

نمود .



در همدان (۴۱۵-۴۰۵ هجری/ ۱۰۲۴-۱۰۱۵ میلادی)



ابن سینا در ری بود تا شمس‌الدوله حاکم آل بویه ( برادر مجدالدوله ) در ذی

قعده ۴۰۵ / آوریل ۱۰۱۵ به آنجا حمله کرد .  ابن سینا به دلایل نامعلوم به قزوین

مهاجرت کرده و سپس وارد همدان گردید .  وی سپس برای معالجه

شمس‌الدوله احضار گردید و به اجبار وزیر وی شد و تا مرگ شمس‌الدوله در

۴۱۲ هجری /۱۰۲۱ میلادی در این سمت باقی ماند . یک بار در این دوران ابن

سینا با لشکریان امیر درگیر شد. پس از مرگ شمس‌الدوله ،  سماءالدوله روی

کار آمد و از ابن سینا خواست تا در مقامش باقی بماند .  اما ابن سینا تمایلی به

این موضوع نداشت و در انتظار فرصتی برای ترک آن دیار بود . او مخفیانه با

علاءالدوله حاکم آل کاکویه مکاتبه کرد که دیوان آل بویه در همدان و مخصوصا تاج

الملوک وزیر کرد آل بویه به وی ظنین گردیده و به اتهام خیانت در قلعه‌ای

در فرجان ابن سینا را زندانی کردند .  ابن سینا ۴ ماه زندانی بود تا اینکه

علاءالدوله به همدان تاخت و سلطنت سماءالدوله را پایان داد و ابن سینا از

زندان آزاد شد .  علاءالدوله به ابن سینا پیشنهاد منصبی در همدان را داد که

نپذیرفت . چندی بعد ابن سینا تصمیم به مهاجرت به اصفهان گرفت و در لباس

صوفیان به همراه برادرش جوزجانی و دو برده به آنجا رفت .


در اصفهان (۴۲۸-۴۱۵ هجری/۱۰۳۷-‍‍۱۰۲۴ میلادی)


علاءالدوله ، ابن سینا را با عزت و احترام پذیرفت و ابن سینا در اصفهان سکنی

گزید و سالهای پایانی عمرش را در خدمت وی گذراند و در اکثر سفرها با وی

همراه بود .  در یکی از این سفرها به همدان در سال ۴۲۸ هجری ، ابن سینا

مبتلا به قولنج شد که دائما به آن مبتلا می‌گشت و در اثر آن درگذشت و در

همدان به خاک سپرده شد و آرامگاه بوعلی‌سینا هم اکنون در این شهر قرار دارد.





اخلاق و صفات


ابن سینا از حیث نیروی جسمانی ، مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار

کردن احساس خستگی نمی‌کرد . او با داشتن این نیروی فراوان جسمی

می‌توانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در سفر و چه در

نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد .

می‌گویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله می‌پرداخت و در این کار

افراط می‌کرد . ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود .

اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانش‌های زمان خود را فراگیرد خود

نشانگر نیروی ذهنی اوست.

نکتهٔ منفی در اخلاق ابن سینا گفتار تند او نسبت به دانشمندان همدورهٔ خود و

حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود.






ابن سینای فیلسوف







ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت

دارد . مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو

و شارحان او نظیر اسکندر
افرودیسی و ثامیسطیوس است . اما ابن سینا هرچه

به اواخر عمر نزدیک می‌شد ، بیشتر از ارسطو فاصله می‌گرفت و به افلاطون

و عرفان نزدیک می‌شد . داستان‌های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق

المشرقین
 که اواخر عمر تحریر کرده بود ، شاهد این مدعاست . متاسفانه

امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است . اما حتی در همین مقدمه

نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می‌پردازد .

گرايش نهائي ابوعلي سينا در اواخر عمر به عرفان اسلامي و نقد فلسفه ارسطوئي ... در خور تامل است .!



آثار ابن سینا

 
نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیوبه دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتاب‌های خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبان‌های دیگر از جمله فارسی ترجمه شد. از جمله اثر قانون در طب که توسط عبدالرحمن شرفکندی به زبان فارسی ترحمه شده‌است.



افزون بر این، ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آن‌ها، بی گمان «دانشنامه علائی» و «رگ شناسی» و (رساله نبض) از نوشته‌های او است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است.

آثار فراوانی از ابن‌سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن‌ها در فهرست نسخه‌های مصنفات ابن سینا آورده شده‌است. این فهرست شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.



ديگر تاليفات  او : کتاب المجموع در یک جلد، کتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، کتاب البرّ و الاثم ، در دو جلد ، کتاب الشفاء، در هجده جلد ، کتاب القانون فی الطب ، در هجده جلد ، کتاب الارصاد الکلیه ، در یک جلد ، کتاب الانصاف ، در بیست جلد ، کتاب النجاه ، در سه جلد , کتاب الهدایه ، در یک جلد ، کتاب الاشارات ، در یک جلد ، کتاب المختصر الاوسط ، در یک جلد، کتاب العلائی ، در یک جلد ، کتاب القولنج ، در یک جلد ، کتاب لسان العرب فی اللغه ، در ده جلد، کتاب الادویة القلبیه، در یک جلد، کتاب الموجز، در یک جلد، کتاب بعض الحکمة المشرقیه ، در یک جلد ، کتاب بیان ذوات الجهه ، در یک جلد ، کتاب المعاد، در یک جلد ، کتاب المبدأ و المعاد ، در یک جلد .


 

گیاهان دارویی
نقشه سایت



 
تبلیغات









 
کاربران
1396 آذر
سه شنبه
21
جملات متحرک

اگر می خواهید در زندگی
نسبت به
شرایط و محیط تان تغییر
و پیشترفت کنید ؛
باید ابتدا تغییرات درونی در
خودتان ایجاد کنید ؛
تغییرات ذهنی که باعث
موفقیت شما بشود
سخن روز
بعضی آدمها فکر می کنند قوی بودن , یعنی هیچ گاه احساس درد نکردن اما در واقع قوی ترین آدمها اونهایی هستند که درد رو حس می کنند , می فهمند و می پذیرند ....
مدیر سایت
مدیراسبق :  بناری

مدیر فعلی : شاطری پور
نظرسنجی
نظرتان در رابطه با کتاب توحید چیست؟
گروه های خبری